A+ A A-

«صلح کسب و کار من است»

نویسنده:  چاپ پست الکترونیکی
مارال حسن‌شاهی
مارال حسن‌شاهی

قهرمان داستان ما مسیر پر پیچ و خمی را انتخاب کرده قرار است او را به رویای نوجوانی اش برساند؛ آژانس سلامتی سازمان ملل
برگرفته از «همشهری جوان»، نوشتهٔ سمانه رحیمی

بچه‌های موزهٔ صلح تهران هم تعجّب کرده بودند. تعجّب کرده بودند از این که هنوز آدمی پیدا می‌شود که این طور پیگیر، هر روز رزومه‌اش را به ایمیل موزه می‌فرستد. باورشان نمی‌شد با این که جوابی به ایمیل‌های رگباری او نمی‌دهند، این روند قطع نمی‌شود. این‌ها را مارال یک سال بعد فهمید. چند ماه بعد از این که یک ایمیل از موزهٔ صلح دریافت کرد که: «دقیقن یادم نیست ایمیل چی بود! منظورشان این بود که گفتم: بیا بنشینیم، حرف بزنیم و ببینیم حرف حسابت چیست.»

چند ماه بعدتر از آن روزهای تابستانی که تقریبا هر روز ایمیلش را باز می‌کرد تا رزومه‌اش را دوباره و دوباره بفرستد. «حدود یک سال بعد بود که مسئول آی‌تی موزهٔ صلح گفت که من سوژه‌شان شده بودم. هر روز که ایمیلم را می‌دیدند می‌گفتند این دوباره ایمیل زد (می خندد)» این پیگیری را توی همهٔ کارهایش دارد. انگار یک مسیری، یک هدفی، یک راهی توی ذهنش ترسیم کرده و بعد دیگر نگاهش فقط به همان است. به در و دیوار هم که بخورد، باز هم بلند می‌شود، به همان مسیر نگاه می‌کند، تمرکز می‌کند و دوباره راه می‌افتد. مسیرش را روشن و دقیق می‌دانست که دورهٔ دانشجویی‌اش، تقویم سازمان ملل را جلویش می‌گذاشت و برای بعضی رویدادهای مرتبط در دانشگاه٬ برنامه‌ای راه می‌انداخت. مارال نمایندهٔ سازمان ملل بود؟ این برنامه‌ها را کسی به جز تعداد کمی از بچّه‌های دانشگاه می‌دیدند؟ درآمدی برایش داشت؟ نه، امّا در مسیرش بود. این یکی از همان ایستگاه‌های مسیری بود که برای خودش تصویر کرده بود. مسیری که طی آن، او به یک فعّال صلح در ایران تبدیل می‌شود و در انتهایش به مدیریت آژانس سلامتی سازمان ملل می‌رسد.

*****

کافی است یک دور فعّالیت‌های دورهٔ دانش‌آموزی‌اش را مرور کنیم تا اوضاع کاملا دست‌مان بیاید. کافی است یکی برایمان بگوید که دورهٔ راهنمایی، در مدرسه کنسرت برگزار می‌کرد، به زور به معلّم‌ها بلیت می‌فروخت تا بلیت‌های کنسرتش را به پولی تبدیل کند که قرار بود برای نیازمندان هزینه بشود. کافی است یکی از همکلاسی‌هایش ماجرای خنده‌دار خرید پیتزا و فروش آن به چند برابر قیمت اصلی به معلّم‌ها و جمع کردن پولش برای امور خیریه را تعریف کند تا بفهمیم با چه شخصیتی روبرو هستیم. دختر ۲۴ ساله‌ای که این روزها، بعدازظهرهایش در یک کلینیک فیزیوتراپی می‌گذرد و صبح‌ها سر میز کوچکش در گوشهٔ دنج اتاق خوابش، کارهای بشردوستانه می‌کند، از همان روزها به همه می‌گفت که یک روزی، بالاخره او را در سازمان ملل می‌بینند. دختر کوچک آن سال‌ها، امروز، هنوز همان دغدغه‌ها را دارد؛ فرقش فقط این است که حالا، خودش را به آرزوهای آن روزهایش نزدیک‌تر می‌بیند. او حالا یک فعّال صلح است.

لازم باشد، حذف ترم می‌کنم!

همان روزهای اوّل دانشگاه بود. همان روزها بود که در دانشگاه خودشان، رویدادهای مختلف سازمان ملل را تنهایی برگزار می‌کرد. همان روزها بود که با آیسک ایران(سازمان بین‌المللی دانشجویی) آشنا شد و کارش تا حدودی جهت پیدا کرد. «عضو آیسک که شدم، گفتند می‌توانید برای کارآموزی خارج از کشور بروید. با توجه به شرایط هر شخص، برای شرکت در پروژه‌های مختلف از او دعوت به همکاری می‌شود. از من برای پروژه‌ای که قرار بود بین آیسک صربستان و سازمان ملل برگزار شود، دعوت کردند.» بهمن ماه ۹۰ بود. وسط زمستانی که با سرمای بی‌سابقه برای صربستان همراه بود، مارال وارد پروژه‌ای شد که قرار بود اهداف هزارهٔ سازمان ملل را به تعدادی دانش آموز صرب آموزش بدهد. «من مسئول آموزش بخش بهداشت و سلامتی بودم. برای حضور در این دوره یک سری از واحدهای دانشگاهم حذف شد و برای یک سری از درس‌ها هم کارهای جانبی بیشتری انجام دادم تا توانستم پاس‌شان کنم. من البته حاضر بودم ترمم را حذف کنم اما به این سفر بروم.» اوّل همهٔ جمله‌هایش «من» را از قلم نمی‌اندازد. انگار از جایگاه آدمی دارد حرف می‌زند، که مارال نیست اما او را مثل کف دستش می‌شناسد. «من وقتی برگشتم خیلی پیگیر شدم. فهمیدم یکی از سازمان‌های بین‌المللی که خیلی دلم می‌خواست باهاشان کار کنم به نام IPPNW (پزشکان بین الملل مخالف جنگ هسته‌ای) در ایران شعبه دارد و شعبه‌اش هم در موزهٔ صلح تهران است. تابستان ۹۱ بود. آن قدر به موزه ایمیل فرستادم تا تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم باهاتان صحبت کنیم. وقتی رفتم، گفتند می‌توانی بیایی و در موزهٔ صلح تهران داوطلبانه کمک‌مان کنی.» همکاری‌اش را شروع کرد. با نمایندهٔ دانشجویی IPPNW که قبلا هم ایمیلی به او فرستاده بود جلساتی داشت و پیگیر شد، تا سمت نمایندگی دانشجویان ایرانی این سازمان را به او دادند. عنوانی که پاییز گذشته، برای حدود چهار ماه به «نمایندهٔ دانشجویان خاورمیانه در IPPNW» ارتقا پیدا کرد.

سوار بر کشتی صلح

کم‌کم کار برایش جدی‌تر شد. تا چند ماه در زمینه آثار سلاح‌های کشتار جمعی مطالعه می‌کرد، کار یاد می‌گرفت. همان روزها بود که با همکاری «سازمان حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی» یک رویداد در موزهٔ صلح تهران برگزار کردند، تعدادی از نمایندگان پزشکی کشورهای اروپایی را به تهران دعوت کردند و در مورد آثار سلاح‌های کشتار جمعی هم بهشان آموزش دادند. «سلاح‌های شیمیایی هم خیلی آثارشان به سلاح‌های هسته‌ای شبیه است. می‌گویند سلاح‌های شیمیایی، سلاح‌های هسته‌ای فقرا هستند. ایران بزرگ‌ترین قربانی سلاح‌های شیمیایی در دنیا است. ما نمایندگان کشورهای اروپایی را دعوت کردیم تا بهشان بگوییم در ایران هم این اتفاقات افتاده و آثارش این بوده اما کسی چیز زیادی در مورد این اتفاق نمی‌داند. از تعدادی بیمارستان مربوط هم دیدن کردیم». آن روزها، روزهای تحریم دارویی ایران بود. مارال و همکارانش جلساتی با حضور این پزشکان اروپایی در سفارت کشورهایشان برگزار کردند و در مورد آثاری که تحریم‌ها از نظر پزشکی روی مردم ایران گذاشته اند صحبت کردند. «گفتیم شما به عنوان سفیر این کشور چه کار میتوانید بکنید؟ خیلی خوب بود. سفیر سوئد ما را به خانه شان دعوت کرد و گفت من می‌خواهم به عنوان یک فرد عادی بهتان کمک کنم و بگویم چه کار می‌شود کرد. بعد از آن بود که پزشک‌های سوئدی کمک‌های زیادی کردند.» مارال اما به همین فعالیت‌ها قانع نبود. او دلش میخواست انقدر کارش را بین‌المللی کند که به آرزوی روزهای مدرسه‌اش هم نزدیک بشود. « IPPNW در دل خودش کمپینی به نام ICAN دارد. این کمپین با همه اقشار جامعه در تماس است و هر کسی میتواند تویش مسئول یک کمپین باشد. اولین سفر خارجی مربوط ب آیکن که من رفتم برای کنفرانس ICAN در اسلو نروژ بود. مارس ۲۰۱۳ بود. در آن جلسه، همه کمپینرهای کشورهای خارجی دنیا حضور داشتند و هرکس در مورد کارهایی که در کشورش انجام میشد صحبت میکرد. مهم ترین کاری که ما در این کنفرانس کردیم، این بود که سعی کردیم آدم هایی که دغدغه شان خلع سلاح و گسترش صلح بود بدانند ایران هم مخالف این سلاح‌ها و صلح طلب است و خلع سلاح‌های کشتارجمعی را حمایت می‌کند. علاوه بر این، درمورد قربانیان سلاح‌های شیمیایی هم اطلاع رسانی کردیم.»
از اسلو که برگشت، انقدر از یک فعالیت بین المللی بزرگ و واقعی انرژی پیدا کرده بود که همه کنفرانس‌ها و برنامه‌های مشابه را زیر نظر داشت. تابستان پارسال بود که با «کشتی صلح» آشنا شد. «کشتی صلح سازمانی است که یک کشتی بزرگ دارد. این کشتی هر ۲ ماه یک بار از ژاپن تا ژاپن دور دنیا را می‌گردد. از وقتی مسافرها سوار این کشتی میشوند، هر روز جلسه‌ها و کلاس‌های آموزشی صلح طلبانه‌ای در مورد محیط زیست، مردم، مبارزه با فقر و ... برایشان برگزار میشود. به این کشتی اصطلاحا می‌گویند: «اولین دانشگاه معلق روی آب». من به عنوان یک دانشجوی فعال صلح وارد این کشتی شدم. در تمام آن مدت، یا به سخنرانی بقیه گوش میدادیم، یا همه دور هم صحبت می‌کردیم و یا خودمان سخنرانی داشتیم. کارگاه‌های زیادی هم برگزار شد و بهمان گفتند میتوانید اینها را بعدا در کشور خودتان هم برگزار کنید. شهریور ماه بود که به ایران برگشتم.» درسش تمام شده و به خانه پدری‌اش در شیراز برگشت، همکاری‌اش با کمیسیون حقوق بشر در این شهر را اعلام کرد و کارگاه‌ها را به صورت داوطلبانه برای افراد مختلف برگزار کرد.

کارهای کوچک ما، مهمند

بهمن پارسال که درسش تمام شد، ریاست دانشجویان خاورمیانه در IPPNW را تحویل داد و به شهرش شیراز برگشت. میز چوبی کنار اتاقش را سر و سامان داد و از همان روز به عنوان یک مسئول کمپین مستقل، سر همان میز کوچک کارش را شروع کرد. آرام میخندد و میگوید اتاقش شده محل کارش. « الان در شیراز دارم کارگاه هایی برگزار میکنم و به صورت غیررسمی نمایند ICAN در این شهر هستم. نویسنده ی مقالاتی در «فدراسیون سازمان‌های سلامت و حقوق بشر» در زمینه اثار خشونت و جنگ بر سلامت هستم. علاوه بر این، سازمان ملل آژانسی به نام «داوطلبان سازمان ملل» دارد که آنلاین هم کار میکند. من چون ۲۵ سالم نشده نمی توانم به عنوان کارمند رسمی این سازمان کار کنم اما تا وقتی ۲۵ سالم بشود، در همین اتاق خودم به عنوان یکی از کارمندهای آنلاین برایشان کار میکنم و پروپوزال‌های پروژه‌های صلح و سلامتی شان را مینویسم. الان هم روی پروژه‌ای که برای مردم روستاهای اوگاندا است کار میکنم. درواقع برنامه ریزی هایی در مورد بهداشت و سلامت شان است.» فیزیوتراپی، سلامت و بهداشت، مبارزه با سلاح‌های هسته ای؛ مارال آخر کدام شان را می‌خواهی ادامه بدهی؟ آرام میخندد و با همان ته لهجه کمرنگ شیرازی‌اش می‌گوید: «بعضی‌ها فکر میکنند من از این آدمهایی هستم که از این رشته به آن رشته میپرم. اما من الان دارم پلی بین دو شاخه مختلف که خیلی روی هم اثر میگذارند درست میکنم. درمان کردن تک تک آدم‌ها همانقدری من را خوشحال میکند که درمان کردن یک جامعه‌ای از آن آدم ها. آرزوی همیشگی من این بوده که بهبودی ایجاد کنم و تاثیر مثبتی بگذارم که حالم را خوب کند.» برای خودش هدف گذاری میکند و برای هدف هایش رویا می‌بافد و برای رویاهایش ریسک می‌کند. ریسک میکند، اما اگر هم نشد، به قول خودش در همه این ریسک‌ها اتفاقات کوچکی می‌افتد که او را خوشحال میکند. «من از وقتی دبیرستان بود می‌گفتم من روزی مدیر WHO ( آژانس سلامتی سازمان ملل) می‌شوم. الان فکر میکنم حتی اگر رئیسش هم نشوم، میتوانم یکی از آدم‌های تاثیرگذار آنجا باشم. در هر کنفر انسی که می‌روم، به نماینده این آژانس می‌گویم ما یک روزی آنجا همدیگر را میبینیم. چون دقیقا آن چیزی که من می‌خواهم را آنجا سازماندهی میکند.» واقعا این فعالیت‌ها تاثیری هم دارند؟ هیچوقت شده به این فکر کنی که همه این سخنرانی‌ها و کنفرانس و فعالیت‌های حقوق بشر بیهوده اند؟ «خیلی‌ها همیشه می‌گویند حالا واقعا کاری هم میکنی یا فقط میچرخی و سخنرانی میروی؟ حق دارند. شاید سازمان هایی بوده اند که مردم را بی اعتماد کرده اند. اما من خودم میگویم اگر من آدم درستی هستم، میتوانم بقیه را هم درست کنم. حتی کارهای کوچک مان روی بقیه تاثیر میگذارد.»

ریسک میکنم، پس هستم

کار صلح طلبانه، درآمد که ندارد هیچ، اگر بخواهی درست و پیگیر ادامه‌اش بدهی، تا دلت بخواهد هزینه دارد. همه سفرهایی که مارال رفته، کم و بیش با خرج هایی همراه بوده اند که اگر خانواده و دوبرادرش، دختر یکی یکدانه خانه را حمایت نمی کردند، نمی توانست در هیچ کدام شان شرکت کند. « دو برادرم استرالیا هستند اما خیلی از نظر مالی به من کمک میکنند. روزهای دانشجویی چون سر کار نبودم، آنها هم حمایت کردند و از الان به بعد هم باز یک بخشی‌اش را آنها حمایت میکنند. من برای هزینه تحصیلم در مقطع فوق لیسانس هم همه‌اش دنبال این بودم که حتما از یک دانشگاه خارجی بورس بگیرم. اما خانواده ام گفتند چون تو واقعا هدفت این است ما حمایتت میکنیم و مخارجش را میپردازیم.» این روزها اما به جز تدریس خصوصی زبان انگلیسی، عصرها در یک کلینیک کار فیزیوتراپی انجام میدهد. « خیلی کار کلینیک را دوست دارم. مریض‌ها را خیلی دوست دارم. فکر میکنم این دستگاه‌ها و این کارهای فیزیوتراپی که میکنم یک سر قضیه است و آن ارتباطی که با آدم‌ها برقرار میکنم یک سر دیگرش. برای همه مریض‌ها توضیح میدهم که دقیقا دارم چه کار میکنم، مشکل شان چیست، عکس عضلات شان را برایشان می‌برم، اطلس میبرم و ... بعضی هایشان میگویند بهتر بود تو معلم میشدی.» با این همه مشغله به آینده هم فکر میکنی؟ اصلا ازدواج در برنامه‌های آینده ات جایی دارد؟ « من همیشه بچه‌ها و نوه هایم را تصور میکنم. در ذهن من، زندگی‌ای جریان دارد که بچه‌ها و نوه هایم در آن هستند و تعدادشان هم کم نیست. برای من قبل از هر چیزی خانواده مهم است. خانواده‌ای که برایشان صبحانه درست کنم، شیرینی بپزم و ...» مارال این روزها، در 24 سالگی، از زندگی‌اش و جایی که در آن ایستاده راضی است. او با همین سن کم ریسک‌های زیادی کرده و از این روش راضی هم است. « خیلی‌ها را میشناسم که همسن من هستند اما نمیدانند هنوز چه کار میخواهند بکنند. شاید به خاطر این است که ریسک نمی کنند، میترسند، میخواهند همیشه همه چیز تحت کنترل و روتین باشد. من خوشحالم از اینکه در زندگی ام ریسک کردم و از حالا به بعد هم میخواهم بکنم.»

*****

گالری

اتاق کار مارال همان اتاق خواب اوست و میز کوچک کنج اتاق، میز کارش
میز کوچکِ پروژه هایِ بزرگ
صبح تا عصر مارال همین جا میگذرد. در همین اتاق کوچکی که برای هدف‌های بزرگش چیده. این روزها، هر روز صبح ساعت 7 و نیم بیدار می‌شود. برای هر روزش برنامه ریزی خاصی دارد.«مثلا الان هر روز دو ساعت روی پروژه آفریقا کار میکنم و به جز آن، مطالبی آماده کرده ام که هر روز بهشان اضافه میکنم. دروس صلح پزشکی ک رشته‌ای نوظهور است را به فارسی ترجمه می‌کنم تا در ایران هم تدریس شود. برای فدراسیون سازمان‌های حقوق بشر و سلامت مقاله می‌نویسم. مطالبی برای کودکان، دانشجویان و ... که قرار است امسال تابستان برایشان کارگاه صلح و محیط زیست بگذارم.»

*****

پیکسل‌های روی پرده: این پیکسل‌ها یادگار کنفرانس هایی که رفته‌ام، سازمان‌هایی که در آن‌ها عضو بوده‌ام و کشورهایی هستند که بهشان سفر کرده‌ام هستند. جالب‌ترینشان پیکسلی است که یک پیرمرد ژاپنی بعد از سخنرانی‌ام در مکزیک به من داد. آن آقا یکی از بازمانده‌های هیروشیما بود و پیکسلی با طرح درنای کاغذی –نماد صلح- به من هدیه داد.
نقاشی روی دیوار: یک بار مسابقه‌ای در موزه صلح تهران برگزار شد که بچه‌ها نقاشی هایشان را برای می‌فرستادند. این یکی از همان نقاشی هاست در قالب کارت پستال.
دفتر روی میز: این دفتر ICAN است. کارهای روزانه ام را توی همین دفتر می‌نویسم.
لب تاب: بیشتر ساعات شبانه روزم پشت همین لب تاب می‌گذرد. این روزها علاوه بر کارهایی که گفتم، مقالات و پروژه‌های I CAN را هم به فارسی ترجمه میکنم تا روی سایت شان قرار بگیرد و بقیه فارسی زبانان بتوانند از آنها استفاده کنند.
لیوانی که تویش پر از مداد است: روی این لیوان عکس من و هم تیمی هایم در پروژه صربستان چاپ شده. آخرین روز پروژه، به هر کدام مان یکی از این لیوان‌ها به عنوان یادگاری دادند.
گلدان ها: پرورش گل و گیاه بخش مهمی از زندگی من است. اصلا زندگی ام را بدون گیاهان نمی توانم تصور کنم.به طبیعت گردی هم خیلی علاقه دارم!
جینگیل پینگیل‌های روی میز!: بیشتر این خرده ریزهای تزیینی را هدیه گرفته ام و برای اینکه جلوی چشمم باشند روی میز کارم گذاشتم شان.

*****

مارال در کنفرانس‌ها و فعالیت‌های بین المللی زیادی شرکت کرده
روزهایی برای تجربه کردن
می گوید بیشتر چیزهایی که یاد گرفته را از همین برنامه‌های بین المللی که در آنها شرکت کرده دارد. همین جاها بود که مارال جرئت و جسارت ریسک کردن را پیدا کرد و یاد گرفت چطور دانسته هایش را به بقیه انتقال بدهد.

*****

۱. پروژه آموزشی صربستان

بهمن 90 بود. در پروژه صربستان من به عنوان یکی از مدرسین حضور داشتم. قبل از اینکه پروژه شروع بشود موظف شده بودیم کنفرانس هایمان را آماده کنیم. هر روز در یکی از دبیرستان‌های صربستان اهداف هزاره سازمان ملل را به بچه‌ها درس میدادیم و در کنار آن، هر کدام مان کشور خودمان را معرفی میکردیم. من خیلی از حضور در این پروژه خوشحال بودم چون فکر میکردم جایی میروم که خود سازمان ملل است. صبح ها، هوا تاریک بود که میرفتیم مدرسه، کارگاه را آماده میکردیم و تا عصر به بچه‌ها درس میدادیم. من از حضور در این پروژه دو چیز به دست آوردم. اول اینکه چطور در یک جای بین المللی کار کنم و دوم اینکه در هر شرایطی آدم هر کاری میتواند بکند. بعد از آن سفر بود که پررو شدم و جسارت پیدا کردم.

۲. کنفرانس بین المللی ICAN در نروژ

اسفند ۱۳۹۱ بود. اهمیت این کنفرانس از این جهت بود که بسیاری از کمپینرهای دنیا و نمایندگان وزارت خارجه بیشتر کشورها در آن حضور داشتند. حدود ۱۰۰ کشور دعوت نروژ را پذیرفته بودند. نکته جالب کنفرانس‌های سالانه آیکن این است که آنجا می‌شود فعالان صلح مستقیما با نماینده دولت‌ها صحبت کنند. حالا چرا I CAN این کنفرانس را برگزار می‌کند؟ چون در دنیا کنوانسیون هایی وجود دارد که سلاح‌های کشتارجمعی دیگر را منع کرده اما تنها سلاح کشتار جمعی که منع نشده سلاح هسته‌ای است. قانونا هیچ کنوانسیونی وجود ندارد که این سلاح را منع کند. کاری که فعالان صلح می‌کردند این بود که با دلیل و برهان دولت‌ها را برای منع این سلاح قانع کنند. از کنفرانس‌های آیکن یاد گرفتم که حتی نماینده‌های دیپلماتیک بزرگ دنیا هم آدم هستند و خیلی راحت میشود باهاشان حرف زد. فهمیدم ما جوان ها، میتوانیم در تصمیماتی که در دنیا گرفته میشود موثر باشیم.

۳. حضور در کشتی صلح

تابستان ۹۲ بود. ما یک گروه ۵ نفره ایرانی بودیم. در این برنامه ما به عنوان افرادی که کشورشان قربانی یک جنگ ۸ ساله شده بود، در مورد آثار جنگ و قربانی‌های آن برای بقیه صحبت کردیم. چندین ماه مطالعه کرده بودیم و سخنرانی درست کرده بودیم. روزی که ما در مورد ایران سخنرانی داشتیم، من آثار سلاح‌های شیمیایی روی ایرانی‌ها و محیط زیست ایران را توضیح دادم. خیلی برایشان عجیب بود که اتفاقی شبیه هیروشیما برای ما افتاده. کشتی در هر کشوری که توقف میکرد، آدم هایی که در آن کشور فعالیت صلح طلبانه داشتند سوار کشتی میشدند و تا کشور بعدی برایمان یک سری کلاس آموزشی میگذاشتند. در هر کشوری که از کشتی که پیاده میشدیم هم یک سری فعالیت داشتیم. مثلا در جزیره مالت از کمپ‌های پناهنده‌ها بازدید کردیم. چون ویزا گرفتن برای ما ایرانی‌ها سخت بود، فقط از یونان تا اسپانیا -یعنی کل مدیترانه- باهاشان بودیم. در این سفر، همسفرهایی داشتیم که بهشان «هیباکوشا» میگویند. هیباکوشاها بازماندگان سلاح‌های هسته‌ای هستند. اصلا هدف از آن سفر خاص دو ماهه این بود که هیباکوشاها را به همه کشورهای دنیا معرفی کنند و بگویند که سالها پیش چه اتفاقی برای ژاپن افتاده است. در هر کشوری که این معرفی اتفاق می‌افتاد، مردم واقعا تحت تاثیر قرار میگرفتند. آن روزها با خودم فکر کردم اگر ما هم اینکار را برای بازمانده‌های جنگ خودمان میکردیم خیلی تاثیرگذار بود.

۴. کنفرانس ICAN در مکزیک

زمستان ۱۳۹۲ بود که در دومین کنفرانس I Can شرکت کردم. دیگر درسم تمام شده بود و به عنوان یکی از اعضای بخش جوانان این سازمان برایشان رزومه فرستادم. گفتم میخواهم در این دوره آموزشی ده روزه شرکت کنم. قرار بود در این دوره به شرکت کنندگان آموزش بدهند که شما به عنوان یک جوان چطور میتوانید در کشور خودتان در زمینه صلح و خلع سلاح هسته‌ای کار کنید. خلاصه مصاحبه دادم و قبول شدم. در آن ده روز فعالان معروف صلح در دنیا می‌آمدند، به ما درس میدادند و می‌رفتند. چند روز آخر هم ما به عنوان کارآموزی شروع به درس دادن کردیم. همه این اتفاقات در یک ساختمان ویلایی می‌افتاد و ما اصلا بیرون نمی رفتیم.

 

رزومه مارال حسن‌شاهی

تحصیلات

کارشناسی فیزیوتراپی
دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
دیپلم تجربی
سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان
فرزانگان شیراز

پژوهش

Comparing the effect of local fatigue of one force reproduction error in the same limb and the opposite limb in healthy young men

الهه امینی، دکتر مینو خلخالی زاویه، دکتر اصغر رضا سلطانی، دکتر علیرضا اصغرزاده باغبان، مارال حسن شاهی
بیست و چهارمین کنگره انجمن فیزیوتراپی ملّی ایران

بررسی حق تصمیم گیری آغاز حیات در مکاتب حقوقی
آسا ابراهیمی، دکتر منوچهر توسلی، مارال حسن شاهی
کنگره بین المللی حقوق پزشکی - کیش

وضعیت حقوقی کودکان ناشی از لقاح مصنوعی در ایران و فقه
مارال حسن شاهی، دکتر منوچهر توسلی، آسا ابراهیمی
سومین کنگره حقوق پزشکی-حقوق بیماران
انجمن حقوق پزشکی ایران

بررسی حقوقی سقط جنین
مارال حسن شاهی، آسا ابراهیمی
کنگره ملی انستیتو رویان

سقط درمانی
آسا ابراهیمی، مارال حسن شاهی
کنگره ملی انستیتو رویان

نقش هنرمندان جامعه در بهبود وضعیت بیماران نخاعی
مارال حسن شاهی، دکتر محمدحسین حیدری، الهه امینی
مقاله برگزیده کنفرانس اینترنتی انجمن آسیب نخاعی استان تهران

آثار جنگ بر سلامت سالمندان
مارال حسن شاهی، دکتر مهری قاسمی (مدیر پژوهشی دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی)

فعالیت‌های بین‌المللی

پروژه مشترک آیسک و سازمان ملل متحد در کشور صربستان
مدرس کارگاه سلامت

پروژه سلامت جمعی روستاهای اوگاندا – آژانس داوطلبان سازمان ملل متحد
داوطلب

شبکه مدارس صلح لایف لینک
حضور فعال در پانل ایران

پزشکان بین المللی مخالف جنگ‌های هسته‌ای
نمایندهٔ دانشجویان علوم پزشکی منطقهٔ خاورمیانه

کمپین بین‌المللی منع سلاح‌های هسته‌ای (آیکن)
نمایندهٔ دانشجویان خاورمیانه

پزشکان مسئولیت‌های اجتماعی
نمایندهٔ دانشجویان ایرانی

کنفرانس آثار سلاح های کشتارجمعی بر سلامت - آیکن نایاریت، مکزیک
نمایندهٔ جامعه مدنی جوانان جهان

نماینده جامعه مدنی ایران در کنفرانس آثار سلاح های کشتارجمعی بر سلامت – آیکن
اسلو، نروژ

میزگرد نمایندگان مجلس موافق منع سلاح های هسته ای در پارلمان کشور نروژ
نمایندهٔ جامعه مدنی

جلسهٔ تحریم‌های پزشکی و دارویی در سفارت کشورهای دانمارک و سوئد
نمایندهٔ دانشجویان علوم پزشکی ایران

جلسهٔ بین‌المللی پزشکان مخالف جنگ‌های هسته ای
سخنرانی

جلسهٔ خلع سلاح‌های هسته‌ای با نمایندهٔ وزارت خارجه نیوزیلند
نمایندهٔ جامعه مدنی جوانان

میزگرد خلع سلاح‌های هسته‌ای با نمایندهٔ وزارت خارجه کاستاریکا
نمایندهٔ جامعه مدنی جوانان

کنفرانس بین‌المللی آیکن با حضور نمایندگان ۱۴۶ دولت جهان
سحنرانی به نمایندگی از جوانان جهان

کمپین نیکی‌های کوچک
موسس و هماهنگ کننده شعبهٔ شیراز

کشتی صلح

سخنرانی عمومی درباره آثار سلاح های کشتار جمعی و شیمیایی بر سلامت ایرانیان
کشتی صلح

سخنرانی در میان دانشجویان بین المللی درباره آثار سلاح های هسته ای بر سلامت جوامع
کشتی صلح

تبادل فرهنگی تحصیلی با دانشجویان دانشگاه توبینگن آلمان و فوکوشیما ژاپن
کشتی صلح

عضو فعال کارگاه های علمی
کشتی صلح

حضور فعال در سخنرانی های اساتید دانشگاه توبینگن
کشتی صلح

عضو پانل با مدیر سازمان کشتی صلح و سایر چهره های شاخص بین المللی سازمان ملل متحد و صلیب سرخ بین الملل
کشتی صلح

بازدید و سمینار مرکز پناهندگان مالتا

بازدید از مرکز خیریه مرتبط با کاهش منازعات در رم، ایتالیا

بازدید از مدرسه صلح ساداکو - بارسلونا، اسپانیا

کارگاه‌های آموزشی

دیپلماسی – مرکز CTBT

صلح و خلع سلاح - کانون آفتاب دانشگاه شیراز،پخش مستقیم از رادیو دانشگاه
سخنران

رسانه های سنتی و مدرن در اشاعه فرهنگ صلح - نایاریت،مکزیک
مدرس

رایزنی موثر برای خلع سلاح
شرکت کننده فعال

پناهندگان، کمک های انسان دوستانه و تلاش برای زندگی صلح آمیز؛ آژانس سازمان ملل
عضو فعال

سلاح های هسته ای و حقوق بین الملل- موزه صلح تهران
سخنران

کاهش منازعات - -کشتی صلح
عضو فعال

حقوق بشردوستانه بین المل - کمیته بین المللی صلیب سرخ
شرکت کننده

من لئوناردو داوینچی هستم (خلاقیت و صلح) - دانشگاه شیراز
مدرس

آموزش صلح برای کارکنان سلامت- دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی
ارائه دهنده

دیدگاه خود را درباره این نوشته با دیگران در میان بگذارید:

یا اگر در سایت عضو نیستید، می‌توانید به عنوان میهمان دیدگاه خود را بفرستید:

0
دیدگاه شما پس از تایید مدیر سایت نمایش داده خواهد شد.
  • مهمان - محبوبه خادمی

    مارال جان دختر کوچولوی معلم عزیزم .همبازی کوچولوی بچگیهام...بهت تبریک میگم.موفق باشی.

  • مهمان - مهدی برزگر

    سلام خانم حسن شاهی
    شما مایه افتخار مردم شهرستان ارسنجان هستید.
    به امید موفقیت بیشتر شما و دیگر مردم خوب ارسنجان؛ تا همیشه نام ارسنجان را جهانی کنید.

  • سلام هیچ چیز جز چند قطره اشک شوق ندارم که بدرقه راهتان کنم

  • سلام
    مطلب بالا جالب بود نکات کلیدی جالب از نظر من موارد زیر است:
    - تلاش و پیگیری
    - مفید بودن به جای مهم بودن
    - تاثیر کارهای کوچک در جامعه
    موفق باشید

  • از اینکه سرکار خانم حسن شاهی به دنبال گسترش صلح جهانی است باعث افتخار است.واین نشان از روحیه صلح دوستی و انسان دوستی یک ایرانی اصیل است که با گذشت زمان و تغییر ات فرهنگی میراث گذشتگان این سرزمین یعنی صلح و دوستی را از یاد نبرده است.

  • باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی؛
    خواه با فرزندی خوب،
    خواه با باغچه ای سرسبز
    خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی.

    و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر؛
    با بودن تو، ساده تر نفس کشیده است.
    یعنی تو موفق شده ای... /گابریل گارسیا مارکز/
    ...............جناب آقای حاج حسین حسن شاهی:برای شما وخانواده وفرزندتان وهمه ی جوانان این مملکت اسلامی آرزوی توفیق روز افزون دارم.موفقیت جوانان ارسنجانی مایه ی مباهات است .زنده وپویا باشید.

  • مهمان - نظرخادم الحسيني

    به همه ارسنجاني هاي فهيم به ويژه دوست وبرادرارزشمندم جناب حسين آقاحسن شاهي وهمكارفرهيخته ام سركارخانم اميني به لحاظ داشتن چنين فرزندبالنده وافتخارآفريني كه مي تواندبراي جوانان جامعه امان اميدبخش والگوباشد،تهنيت عرض نموده وبرايشان آرزوي سلامتي واستمراردرتوفيقات دارم.ازمديرمحترم انجمن وهمه ي معرفي كنندگان عزيزچهره هاي شاخص نيزسپاسگزارم.

  • مهمان - محمد حسین شیرازی

    آنچه در باره بانو مارال حسن شاهی برای اولین بار از طریق سایت دانش آموختگان ارسنجان منتشرمیشود مایه شادی و شعف است –این پیشرفت که از گستره ی جغرافیایی سرزمین ایران فراتر رفته را به جناب حسن شاهی – سرکار خانم امینی و نور چشمی فرهیخته مارال خانم و همه ی شهر وندان عزیز تبریک میگویم و ازسرکار خانم رحیمی که همت نموده اند و در تدوین و معرفی ایشان کوشیده اند سپاسگزاریم –دیگران هم همت کرده و با نشر مقالات و پیشرفتهای علمی خویش مارا بهره مند سازند

  • مهمان - هادی رضایی

    از پدری همچون آقای حسین حسن شاهی که به ادب و شخصیت معروف اند، و مادری فرهنگی و فرهیخته، سرکار خانم امینی، که هر دو از خانواده های اصیل هستند، چنین فرزندانی هم انتظار شکوفایی می رود.

  • آفرین، مارال خانم
    جاده زندگی، همیشه و در همه جا، اگر اراده کنیم ، ما رابه مقصد و مقصودی متعالی و برجسته می رساند، اینکه عده ای در راه می مانند، یا در مسیر گم می شوند و به بیراهه می روند، و شکوه و شکایت از زمین و زمان و آنچه در آن است دارند، نباید ما را به این نتیجه برساند که راهها همه بن بست می باشد.
    برای شما روزهای خوبتری را آرزو دارم.
    انجمن دانش آموختگان ارسنجان می تواند به سهم خود، یکی پس از دیگری، در کنار هموار سازی مسیر موفقیت عزیزان همشهری، نمونه های موفق منتسب به جامعه ارسنجان را معرفی کند تا چراغ راه شوند و جو ناامیدی و منفی نگری و کم تحرکی موجود را، از میان بردارند (ان شاالله)